آخرین های منتشر شده

رمان ارباب هوس باز پارت ۲۶

رمان ارباب هوس باز

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان ارباب هوس باز واردشوید یا ازانتهای همین مطلب بر روی قسمت بعد کلیک کیند

 

توجه:زمان انتشار رمان گرداب هر روز یک پارت از زمان انتشار آخرین پارت در سایت ناول ۹۷ میباشد

 

ازش دلخور بودم اما اون با حرکاتش تمام معادلاتمو بهم میزد.

لیس بلند بالایی به پایین گردنم زد و نالمو بلند کرد.

صدامو که شنید انگار وحشی تر شد چون بی درنگ بلوزمو از تنم در اوورد و وحشیانه به جون سینه هام افتاد.

با یکی از دستاش سینمو فشار میداد و با اون یکی جای جای بدنمو لمس میکرد.

اروم اروم لباش به سمت شکمم دور نافم و پایین تر هدایت شد.

انقدر از حال خودم بیرون اومده بودم که دیگه مقاومت نمیکردم.

دستش که به سمت شلوارم رفت اولش لرزیدم اما باز با لبهاش دهنمو بست.

لبامو با ولع اما کوتاه بوسید این کارو چند بار تکرار کرد.

_میبینم که رام شدی؟!

سکوت کردم اما چشمامو از چشماش نگرفتم.

سکوتمو که دید بوسه ای دیگه رو لبام کاشت و باز پایین رفت.

با حس لبهای داغش بین پام با صدای بلند ناله کردم اونم تند تند کارش تکرار کرد.

انقدر این کارو کرد که با لرزش آروم شدم اما انگار کیان دست بردار نبود.

با بوسه های داغش باز منو تحریک کرد و این دفعه خودشو بین پاهام جا کرد.

_نه!

نگاهش بالا اومد و با صدای دورگه گفت:

_چی نه؟!

_در داره!

_سیس اروم جلو میرم.

اینو که گفت آروم تر شدم چشمامو بستم و تنمو در اختیارش گذاشتم.

خودشو که واردم کرد اولش خیلی درد داشت اما با تکونای بعدش درد جاشو به لذت داد.

تند تند خودشو عقب جلو میکرد و حرکاتش سفت و وحشیانه شد.

وقتی کارش تموم شد حس کردم داغ شدم بوسه ای رو لبم گذاشت و کنارم دراز کشید.

با لرزش خواستم ازش فاصله بگیرم که بدنمو تو آغوشش گرفت:

_هیجا نمیری.

خسته بودم توی آسانسور از سحر خداحافظی کردم و به کابین آسانسور تکیه دادم.

با صدای نازک زن که نوید رسیدنمو میداد از اسانسور خارج شدم و به خونه پناه بردم.

خونه در سکوت کامل بود کیان سر کار بود و احتمالا امشب پیش رها می موند.

گوشیمو روی مبل انداختم و شلخته وار لباسامو در اووردم.

حوصله تمرین و کار با لپتابو نداشتم و فقط گرسنم بود.

این چند وقت کیان در هفته دوشب پیش من و بقیشو پیش رها می موند.

منم اعتراضی نمیکردم ولی این آخریا خیلی راحت تن به سکس باهاش میدادم.

توی افکار خودم غرق بودم که تلفنم زنگ خورد.

کیان بود سریع جواب دادم:

_بعله؟!

_اومدی خونه؟!

_اهوم!

_امشب میام اونجا!

_پس رها؟!

_رها پیش دوستاشه امشب.

_باشه.

_شامو از بیرون میگیرم تو غذا درست نکن.

از خدا خواسته قبول کردم و تلفنو قطع کردم.

تا کیان بیاد خودمو مشغول لپتاب کردم تا حوصلم سر نره.

رفتار های کیان بام گرم نبود و فقط تو سکس باهام مهربون بود.

زیاد هم با هم جنگ نمیکردیم و من سعی میکردم کنار بیام.

کارم که تموم شد برای این که شلخته به نظر نرسم تصمیم گرفتم یکم به خودم برسم.

تاپ و شلوارک صورتی رنگمو تنم کردم و موهامو دم اسبی بالای سرم بستم.

خط چشم بلند و گربه ای پشت چشمام یکم ریمل و رژ صورتی رنگ آرایشمو تکمیل کرد.

توی آرایش کردم ماهر شده بودم و همه اینا رو مدیون سحر بودم.

توی آینه با خودشیفتگی برای خودم بوسی فرستادم و از اتاق بیرون رفتم.

چایی دم دادم و چقدر من کدبانو شده بودم.

صدای زنگ در خبر از رسیدن کیان میاد با سرعت به سمت در چوبی رفتم و بازش کردم.

دستاش پر بود و یه لحظه دلم برای این صحنه قنج رفت.

_سلام خسته نباشی.

_سلام ممنون.

خریدارو از دستش گرفتم و دلبرانه بوسه ای روی گونش کاشتم.

حس کردم از رفتارم متعجب شده ولی اشکالی نداشت.

یکم کیانو خلع صلاح میکردیم خیلی هم خوب بود.

_تا لباساتو عوض کنی منم میزو میچینم.

_باشه.

سرد بود اما من گرمش میکردم من رفتارشو باهام عوض میکردم.

میزو قشنگ تر از همیشه چیدم و منتظر موندم کیان هم بیاد.

وقتی اومد هر دو نشستیم و مشغول شدیم.

بعد از شام با پیشنهاد یک دفعه ای گفتم:

_یه فیلم ببینیم؟!

با اخم و مخالفت از سر میز پاشد و گفت:

_نه خیلی خستم.

_لطفا.

یکم نگاهم کردم حس کردم رام شده چشمامو که با این مدل مو و خط چشم درشت تر از همیشه شده بود رو گرد کردم.

پووف کلافه ای کشید و در حالی که از آشپزخونه دور میشد گفت:

_باشه ببینیم‌.

لبخند پهنی از رصایت روی لبهام نقش بست و سریع وسایل روی میز رو جمع کردم.

طرفارو با ماشین شستم و از میون فیلمها یکی از عتشقانه هاشو انتخاب کردم.

قبل از این که فیلمو پلی کنم یکم پاپکرن توی ظرف ریختم و روی میز جلوی تلوزیون گذاشتم.

_کیان…کیان… نمیای؟!

صدامو بلند کردم تا بشنوه.

_الان میام.

کیان که اومد فیلمو پلی کردم و کنار هم نشستیم.

_اسم فیلمش چیه.

کارتنشو نشونش دادم وقتس روشو خوند گفت:

_اینو دیدم خیلی قشنگه.

_میخوای یه فیلم دیگه بزارم؟!

_نه همین خوبه.

باشه ای زیر لب گفتم و توی فیلم غرق شدم.

فیلم قشنگی بود ولی خیلی صحنه داشت.

اولش فقط در حد لبو لوچه بود و همو میبوسیدن.

منم پاپکرن میخوردم تا خجالت نکشم اما کم کم بد تر شد.

کیان خودشو بهم نزدیک کرد و منو تو آغوشش گرفت.

صحنه فیلم که رفت توی رابطه کامل نقش اول ها هینی کشیدم و سرمو توی بازوی کیان مخفی کردم.

_چت شد؟!

_زشته؟!

صدای قهقهش حرسمو در آوورد واقعا هم زشت بود خوب خجالت میکشیدم.

_چرا میخندی خب واقعا زشته دیگه.

_کجاش زشته؟!

_دارن باهم دیگه…

روم نشد بقیشو بگم سرمو زیر انداختم و کیان باز هم خندید.

_همچین میگه انگار تاحالا رابطه نداشته.

_داشتم ولی اینا که ما نیستن.

_اینارو ببین یاد بگیر سکم تو سکس ماهر بشی‌.

با پروویی زل زدم تو چشماش و گفتم:

_از وقتی با توم تو سکس خیلی ماهر شدم.

_ا؟! پس من شدم استاد سکست؟

_نه ازت تقلید میکنم حسابی حرفه ای میشم.

_پس به نظرت من ماهرم آره؟!

_وای کیان بسه ترو خدا.

_خیله خب بس میکنم اصلا میخوای فیلمو قطع کنم بریم سراق کلاس درس؟

_نه لطفا من خیلی خستم.

_اهوم منم خستم اما اینجوری خستگیم در میشه.

_تازه دیشب باهم بودیم خوب.

لبخند زد و کیان جدیدا زیادی جذاب شده بود.

_امشب خیلی با دیشب فرق داره.

_چه فرقی.

خودشو بهم نزدیک کرد و کاملا بهم چسبید.
با لحن خمارش گفت:

_دیشب انقدر دلبر نبودی.

لبامو که توی دهنش برد منم اروم اروم همراهیش کردم

***

توی کلاس استاد درس میداد اما من اصلا متوجه نبودم.

حالت تهووع و سردرد داشت دیوونم میکرد و چشمام مدام روی هم میوفتاد.

سحر که حال بدمو دید دستمو گرفت و گفت:

_چیزی شده ترمه؟!

_حالت تهووع دارم سرم درد میکنه!

_میخوای بریم دکتر؟

_نمیتونم نفس بکشم شاید از غذا مسموم شدم!

_دیشب خیلی پر خوری کردی مال اونه باید بریم دکتر.

سحر از استاد اجازه خواست و هردو از کلاس خارج شدیم.

به سختی خودمو به ماشین رسوندم و سوار شدم.

سحر با کیان تماس گرفت و بهش خبر داد.
تلفنش که تموم شد با سرعت به سمت بیمارستان حرکت کرد.

حالم بد بود بد تر شد روی صندلیای انتظار نشستم تا سحر برام نوبت بگیره.

خیلی شلوق بود اما قرار بود منو اورژانسی ویزیت کنه.

حالم دست خودم نبود و از استرس اشکام جاری شده بود.

دکتر با دیدن رنگ پریدم سریع معاینم کرد و گفت:

قسمت قبل

قسمت بعد

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن