آخرین های منتشر شده

رمان عشق ممنوعه استاد پارت۵

رمان عشق ممنوعه استاد

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید و یا ازانتهای همین مطلب بر روی قسمت بعد کلیک کیند

توجه:زمان انتشار رمان عشق ممنوعه استاد هر سه روز یک پارت از زمان انتشار آخرین پارت در سایت ناول ۹۷ میباشد

با تعجب خیره دهنم شد ولی کم کم اخماش توی هم فرو رفتن و عصبی گفت :

_ خانوم محترم گفتم برید بگید بیاد !!

با لج دستامو به سینه زدم و عصبی گفتم :

_ مریم کار داره نمیتونه بیاد کتابو بده بهم ببرم…ای بابااا

با کنجکاوی دستش رو لبه پنجره گذاشت و سوالی پرسید :

_ چه کاری ؟؟

نه این تا من رو دق نده ول کن نیست ، کلافه دستی به صورتم کشیدم و با حالت تهاجمی گفتم :

_به توچه هاااا ؟؟ به توچه

دستمو محکم روی کامپوت ماشینش کوبیدم و عصبی بلند غریدم :

_ کتابو رد کن بیاد یارو …!!

در ماشین رو باز کرد و عصبی بیرون اومد ، با دیدن قد و قامتش ابروهام بالا پرید ، این دیگه چه غولی بود سینه به سینه ام ایستاد و عصبی گفت :

_چرا کولی باز درمیاری؟ متوجه نمیشی دارم چی میگم

پووف کلافه ای کشیدم نوووچ حرف آدم حالیش نمیشد هرچند میتونستم برم به مریم بگم بیاد ولی نمیدونم چرا باهاش لج میکردم و میخواستم حرصش رو دربیارم شاید برای اینکه زیادی مغرور بود و ادعاش میشد

موهای ریخته شده توی صورتمو کنار زدم و عصبی درحالیکه انگشت اشاره ام رو جلوش تکون میدادم بلند گفتم:

_کولی باز من درمیارم یا تو که سر یه کتاب دا…..

_اینجا چه خبره !؟

با صدای بُهت زده مریم هر دو به طرفش چرخیدم که دست به سینه توی قاب در ایستاده بود و با تعجب نگاهش رو بینمون میچرخوند

یکدفعه پسره بی توجه به من سمت مریم رفت و همونطوری که رو به روش می ایستاد ابرویی بالا انداخت و کنایه وار گفت :

_چه عجب خانوم افتخار دادن ؟؟

مریم بی اهمیت بهش من رو مخاطب قراد داد گفت :

_سه ساعته دم در چیکار میکنی ؟؟

کلافه اشاره ای به اون پسره کردم و با پوزخند صدا داری گفتم :

_شازده دو دستی کتاب رو چسبیده !!

انگار اصلا پسره رو نمیبینه بی اهمیت سری تکون داد و گفت :

_باشه نیمخوایش بیا داخل !!

این چی داره میگه ؟؟ یعنی چی بیا داخل ؟؟
جلوی چشمای متعجبم پشتش رو بهمون کرد و خواست داخل شه که پسره با یه حرکت جلوش ایستاد و عصبی گفت :

_نمیخوای دست از لجبازی برداری نه ؟!

مریم با دلخوری نگاه ازش دزدید

_آقا ندیم همه چی تموم شد رفت پس دلیلی نداره لجبازی کنم ؟؟

پسره که تازه فهمیدم اسمش ندیمه سرگردون چنگی توی موهای پرپشتش زد و با ناراحتی گفت :

_باور کن اون چیزی که تو فکر میکنی نیست…

بهش نزدیک شد و با امیدواری ادامه داد :

_فقط کافیه بهم فرصت بدی همه چی رو برات توضیح بدم

لبخند تلخی روی لبهام مریم نقش بست و با چشمایی لبالب اشک نگاهش رو از ندیم گرفت و همونطوری که به زمین خیره میشد گفت :

_از اول هم اشتباه کردم ، این اتفاق هم باعث شد زودتر متوجه شم وگرنه شما کجا و من کجا ؟!

خواست داخل شه که ندیم دستش رو گرفت

_بیا از اول شروع کنیم باشه ؟ فقط یه فرصت دیگه بهم بده

مریم عصبی دستش رو عقب کشید و با نفرت درحالیکه نگاهشو توی چشماش میدوخت گفت :

_نگاهی به دور و برت بندازه ؟؟ واقعیت همینه که میبینی من و تو از یه قماش نیستم به درد هم نمیخوریم

سرتا پای ندیم رو با گریه از نظر گذروند و با بغض ادامه داد :

_فکر کردم با بقیه فرق داری ولی سخت در اشتباه بودم…. حالام از اینجا برو و دیگه هیچ وقت برنگرد

با گریه داخل رفت ولی من همینطور سرجام خشکم زده بود و با بهت خیره جای خالی مریم بودم ، پس دلیل ناراحتیش این پسرس !

عصبی به طرفش رفتم و دهن باز کردم که چیزی بهش بگم ولی با دیدن چشمای به خون نشسته و اشک حلقه زده توشون حرف توی دهنم ماسید

اولین بار بود پسری رو توی این حال میدیدم ، یعنی واقعا مریم رو دوست داره؟؟ نمیدونم چقدر خیرش بودم و توی فکر فرو رفته بودم که از کنارم گذشت

بعد از چند ثانیه با کوبیده شدن چیزی روی سینه ام زود به خودم اومدم و باعجله کتاب توی بغلم گرفتم ، بی توجه به چشمای گرد شده ام سوار ماشینش شد و با سرعت از کنارم گذشت

و توی تاریکی کوچه فرو رفت ، نفسم رو با فشار بیرون فرستادم چه شبی بود امشب خدا ‌.‌‌…!

نیم نگاهی به کتاب توی دستم انداختم و کم کم نیشم باز شد بوسه ای روش زدم و با خنده بلند گفتم:

_آخیش بالاخره به دستت آوردم ، میدونی چقدر دنبالت گشتم مشتی !!

با یادآوری اینکه فردا کلاس دارم و هیچی نخوندم با کف دست محکم روی پیشونیم کوبیدم وااای بلندی زمزمه کردم

با عجله داخل حیاط شدم ، داشتم به طرف اتاقم میرفتم که با دیدن مریمی که گوشه حیاط توی تاریکی نشسته بود و گریه میکرد از تعجب ابروهام بالا پرید

اینجا چه خبر بود ؟؟ این چه حالی بود که اینا داشتن ؟؟

کتاب رو توی دستم فشردم و با قدمای آروم به سمتش رفتم کنارش روی زمین نشستم ، با دیدن من خودش رو جمع و جور کرد و فین فین کنان دستش رو به صورت خیسش کشید

دستامو از پشت روی زمین گذاشتم و درحالیکه بهشون تکیه میزدم نگاهمو به آسمون دوختم و سوالی پرسیدم:

_این چه حالیه که داری مریم ؟

صدای فین فین گریه کردنش به گوشم رسید که بعد از چند ثانیه با صدای گرفته ای گرفت :

_هیچی… هرچی بود تموم شد !!

معلوم بود که نمیخواد حرفی بزنه صاف نشستم و به طرفش چرخیدم چند ثانیه خیره صورتش شدم ، سخت بود برام مریم رو توی این حال ببینم هرچی بود رفیق بچگیام بود ولی وقتی خودش نمیخواست چیزی بگه هرکاری هم میکردمم بی فایده بود و مطمعن بودم لام تا کام چیزی نمیگه

دستمو روی شونه اش گذاشتم با لحن محکمی گفتم :

_میدونی که همیشه کنارتم و توی هر شرایطی هم که باشم برای شنیدن دردودلای تو وقت دارم؟!

زبونی روی لبهاش که از گریه متورم شده بودن کشید و با بغض لب زد :

_میدونم !!

بوسه ای روی گونه اش گذاشتم و آروم کنار گوشش زمزمه کردم:

_هر وقت حالت خوب شد و خواستی با کسی صحبت کنی میدونی که کجام؟!

در تایید حرفام سری تکون داد که خسته از کنارش بلند شدم و به طرف اتاقم رفتم ، نگاهی به لباسای تنم انداختم و کلافه پوووفی کشیدم

لباسا از صبح توی تنم مونده بود و با این سر و شکل مسخره همه جا چرخیدم ، با عجله لباسای توی تنم رو با شلوار راحتی مشکی رنگ و پیرهن مردونه ای عوض کردم

روی تشک قدیمی گوشه اتاق دراز کشیدم و کتاب باز کردم شروع کردم به خوندن اون فصلی که اون استاد مسخره درس داده بود

وقتی تموم فصل رو خوندم و خیالم از بابت کتاب راحت شد با چشمای نیمه باز نگاهی به ساعت که سه شب رو نشون میداد انداختم ‌، چشمای سنگینم روی هم افتاد و به خواب عمیقی فرو رفتم

صبح با سرو صدایی که به گوشم رسید از خواب پریدم و بلند طوریکه صدام به گوش بچه های توی حیاط برسه داد زدم :

_خفه شید تا نیومدم گوش تا گوش سرتون رو ببرم !!

همیشه از تهدیدای من میترسیدن و کار ساز بودن چون به ثانیه نکشید ساکت شدن ، با آرامش بالشت رو زیر سرم تنظیم کردم باز چشمامو روی هم گذاشتم که یکدفعه با یادآوری دانشگاه چشمام گشاد شد

با ترس سیخ سرجام نشستم و پتو رو کنار دادم که با دیدن ساعت آه از نهادم بلند شد وحشت زده بلند نالیدم :

_یا امام زده بیژن به دادم برس

قسمت قبل

قسمت بعد

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن