آخرین های منتشر شده

رمان عشق ممنوعه استاد پارت۹

رمان عشق ممنوعه استاد

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید و یا ازانتهای همین مطلب بر روی قسمت بعد کلیک کیند

توجه:زمان انتشار رمان عشق ممنوعه استاد هر سه روز یک پارت از زمان انتشار آخرین پارت در سایت ناول ۹۷ میباشد

برای لحظه ای وحشت رو توی چشماش دیدم ولی زود به خودش اومد و درحالیکه نگاهش رو توی چشمام میچرخوند با تمسخر گفت : 

_حتما اونی که میخواد جونم رو بگیره تویی !؟

اون حرف میزد و منم میخ چشمای لعنتیش بودم ، چقدر از نزدیک جذاب بود یا من دیوونه شده بودم یا این اولین پسری بود که تا امروز تونسته بود نظرم رو جلب کنه

بی اختیار بوی عطرش رو عمیق نفس کشیدم و چشمام سمت لباش کشیده شد که با صدای خندش به خودم اومدم

_میبینم که عاشقم شدی !

با وحشت از حرفی که زد به عقب هُلش دادم که دستی به یقه پیراهنش کشید و همونطوری که مرتبش میکرد ادامه داد :

_ولی اولا یه دزد در حد من نیست و دوما ….

نگاهش روی تنم بالا پایین کرد و انگار داره به موجود چندش آوری نگاه میکنه با تمسخر گفت :

_من دست به پس مونده دیگران نمیزنم!!

گوشام از حرفش سوت کشید و ناباور بهش نزدیک تر شدم با خشمی که هر لحظه درونم بیشتر میشد آروم زیرلب زمزمه کردم :

_پس مونده ؟!

این الان به من گفت پس مونده و دست خورده دیگران ؟؟

هرچند تا الان توی گوه و کثافت بودم و دست به هر نوع دزدی زدم ولی هیچ وقت نزاشتم دست کسی به تن و بدنم بخوره و اصلا مردای دور و برم رو آدم حساب نکردم که بخوام باهاشون وارد رابطه بشم

تمام سال های عمرم تنها بودم و نزاشتم عفتم خدشه دار بشه حالا این داشت به من چی میگفت ؟؟ داشت بهم انگ هرزگی میزد

بی اراده با خشمی که درونم شعله میکشید دستم بالا رفت و آنچنان سیلی محکمی توی صورتش زدم که خشکش زد 

با دستایی که میلرزید انگشت اشارم رو به نشونه تهدید جلوی صورتش تکون دادم و عصبی فریاد زدم :

_بفهم چی داره از اون تویله بیرون میاد و زِر زِر میکنی ! من هرچی باشم عین شما بالاشهری های بی غیرت نیستم که هرشب یه دختر بدبخت رو با وعده وعید ازدواج توی تختون میکشید و بیچارشون میکنید

کوله پشتیم رو چنگ زدم و دستم به سمت دستگیره رفت تا درو باز کنم که یکدفعه قفل مرکزی زده شد

و در مقابل چشمای هراسونم ماشین روشن شد و با سرعت شروع کرد به حرکت کردن ، موهای پریشون توی صورتم رو کنار زدم و عصبی به سمتش چرخیدم :

_وایسا لعنتی میخوام پیاده شم !

بدون توجه به من با سرعت بالا از بین ماشینا لایی میکشید و مثل روانی ها زیر لب چیزایی با خودش زمزمه میکرد و خط و نشون میکشید

با اینکه از درون میلرزیدم ولی سعی کردم به خودم مسلط باشم من نازلی کسی نبودم که بخوام به این آسونی ها کم بیارم ، میدونستم هرچی بگم از ماشین پیادم نمیکنه پس سعی کردم حداقل در ظاهر بیخیال باشم

به صندلیم تکیه دادم که ماشین رو با سرعت توی خیابون خلوت و پرتی که پر بود از خونه های قدیمی و باغ های متروکه پارک کرد و با چشمای به خون نشسته به طرفم برگشت

با دیدن حالت صورت و رگ های ورم کرده روی پیشونیش آب دهنم رو قورت دادم ولی باز از موضع خودم کوتاه نیومدم و عصبی گفتم :

_ درو باز کن ببینم … زود

با پوزخند عصبی درحالیکه روم خم میشد آروم گفت :

_چیه ؟ میبینم که ترسیدی جوجه !!

نگاهمو ازش گرفتم و با خنده گفتم :

_هه …من بترسم اونم از تو ؟

یکدفعه چونه ام رو توی مشتش گرفت و با خشم  تکونی بهش داد و بلند گفتم :

_بالاخره رامت میکنم 

با چشماش صورتم رو از نظر گذروند و درحالیکه خیره لبام میشد ادامه داد:

_میدونی آخه کارم رام کردن دخترای وحشی مثل توعه !

تکونی به خودم دادم تا ازش جدا بشم ولی بدتر بهم چسبید که عصبی فریاد زدم :

_برو کنار یابو تا نزدم ناقصت کنم !

نمیدونم کجای حرفم خنده دار بود که میون خشم و عصبانیت درحالیکه از چشماش شرارت میبارید با شنیدن این حرفم قهقه اش بالا گرفت

فکر کردم واقعا خندش گرفته ولی بعد از چند ثانیه که خوب خندید چونه ام رو گرفت فشاری بهش داد و عصبی بلند گفت :

_کاریت نداشتم دُم درآوردی هااا؟

سرش رو نزدیک صورتم آورد و با پوزخند صدا داری ادامه داد :

_عیب نداره خودم آدمت میکنم!

از اینکه داشت اینطوری برام قُلدری میکرد اعصابم بهم میریخت ، چون تا حالا هیچ پسری جرات نکرده روی حرف من حرفی بزنه حالا نمیدونم چرا در مقابل این پسر انگار لال میشم هیچی نمیتونم بگم ! 

ولی میدونستم هرچی بود توی اون چشمای لعنتیش بود ازش رو برگردوندم و با خشم لب زدم:

_از مادر زاییده نشده کسی که بخواد جلوی من قد علم کنه

نیم نگاهی بهش انداختم و با پوزخندی ادامه دادم :

_چه برسه به تووی جوجه ماشینی !

چشماش از خشم قرمز شد و شروع کرد به تند تند نفس کشیدن ، دستش رو کنار زدم و خواستم از ماشین پیاده شم که یکدفعه دستم رو کشید و با یه حرکت به طرف خودش برم گردوند

بی اختیار به سمتش چرخیدم که با کاری که کرد نفس کشیدن یادم رفت و گوشام سوت کشیدن ! این احمق داشت چیکار میکرد ؟ 

لباشو روی لبهام فشار میداد و با حرصی که از تک تک حرکاتش معلوم بود لبام رو میبوسید ، با گاز کوچیکی که از لبم گرفت اخ آرومی توی دهنش کشیدم

وحشت زده به عقب هُلش دادم که کمی ازم فاصله گرفت و نگاهش رو توی صورتم چرخوند ، عصبی انگشت اشارمو جلوی صورتش تکون دادم و با خشم فریاد زدم :

_چه گوهی خوردی پسره الدنگ ؟!

نگاهش رو به لبام دوخت و انگار توی این دنیا نیست با نفس نفس زمزمه کرد :

_جواب دختر گستاخی مثل تو رو باید اینجوری داد

دستم بالا رفت که بار دیگه بزنمش که وسط هوا دستمو گرفت و با خشم فریاد زد :

_خیلی دوست داری دستت خورد شه نه ؟؟

دستمو محکم به عقب کشیدم که ولم نکرد و با حرص غرید :

_میدونم چیکارت کنم !!

و مقابل چشمای گشاد شدم صندلی ماشین رو خوابوند و تا من بخوام به خودم بیام دستام رو بهم گره زد و با یه حرکت روم خیمه زد

آشفته سرم رو تکونی دادم تا موهای بهم ریخته توی صورتم رو کناری بزنم و در همون حال داد زدم :

_ولم کن عوضی !

بدون توجه به تقلاهام سرش رو دقیق کنار گوشم آرود و درحالیکه لباش به لاله گوشم میخوردن گفت :

_جات باید همین جا باشه 

سرش توی گودی گردنم فرو کرد و با صدای خماری ادامه داد:

_هووووم دقیق زیر من!

از غفلتش سواستفاده کردم یکی از پاهامو بلند کردم و آنچنان به وسط پاهاش کوبیدم که صدای آخ بلندش توی ماشین پیچید و با درد سرش رو به عقب فرستاد

هه خوبت شد تا تو باشی با نازلی در نیفتی ! 

تقریبا من رو رها کرده بود و از درد به خودش میپیچید که روی صندلی جابه جا شدم و خواستن فرار کنم

که دستم رو گرفت و آنچنان پیچوند که از درد جیغ زدم :

_آااای ول کن دستمو کثافت !

با لحن ترسناکی غرید :

_کجا ولت کنم ‌؟؟ حالا حالا باهات کار دارم

و تا بخوام حرکتی کنم خودش رو بهم چسبوند و با گازی که از روی لباس از بالا تنم گرفت چشمام از ترس بیرون زدن و عصبی چنگی به موهاش زدم و کشیدمشون

دادی از درد کشید ولی بازم ولم نکرد و بدتر دندوناش رو توی بالا تنه ام فرو کرد و فشارش داد ، با حرص موهاش رو بیشتر کشیدم و ناله زدم :

_ولم کن عوضی !

سرش رو بلند کرد و با چشمای به خون نشسته خیرم شد و گفت :

_من رو میزنی هااا ؟؟ باید تاوان پس بدی

مشتم رو بلند کردم تا به صورتش بکوبم که توی هوا دستم رو گرفت و همونطوری که با تموم قدرت فشارش میداد با خشم گفت :

_عه …. پس دلت بازی میخواد باشه؟!

با تمسخر خندید و ادامه داد :

_باشه بازی میکنیم

با تعجب داشتم نگاش میکردم واقعا انگار جنون بهش دست داده باشه با رفتاراش داشت میترسوندم ، به زور روی صندلی خوابوندم عصبی باز تقلا کردم از روی خودم کنارش بزنم ولی بی فایده بود

روم خم شد و مقابل چشمای از حدقه دراومده ام شروع کرد به باز کردن دکمه های مانتوم ، با دیدن این حرکتش به قدری شوک زده شده بودم که لال توی سکوت فقط خیرش بودم

تموم دکمه هام باز کرد وقتی دید هیچ حرکتی نمیکنم هیستریک تو گلو خندید و بلند گفت :

_میبینم که خودتم پایه ای !!

با نشستن دستش روی بالا تنه ام به خودم لرزیدم و انگار تازه به خودم اومده باشم با خشم غریدم :

_دستت رو بکش حرومزاده !!

دندوناش روی هم سابید و از قصد تموم وزنش روم انداخت تا نتونم کوچکترین حرکتی بکنم ، حس میکردم دارم زیرش له میشم زیر لب نالیدم :

_ااایییییی

با حرص خندید و درحالیکه دو طرف مانتوی باز شدم رو کنار میداد با لذت گفت :

_اووومم ببینم چی این زیر داری !؟

دستش به سمت تاپ کهنه ای که تنم بود رفت که عصبی غریدم :

_دستت رو بکش تا نشکستمش عوضی !

بدون توجه به حرفم تاپم رو یه کمی بالا داد و درحالیکه با چشمای سرخ شده نگاهش روی شکمم میچرخوند گفت :

_نه انگار چیزی بدی هم نیستی… میشه تحملت کرد

دستش خواست روی بدنم بکشه که عصبی فریاد زدم :

_دست نجست بهم نخوره لعنتی !!

وزنش به قدری سنگین بود که قدرت هیچ عکس العملی رو نداشتم و یه طورایی زیرش فلج شده بودم

سرش توی گودی گردنم فرو برد و با برخورد زبون داغش با پوست گردنم موهای تنم سیخ شد و خشکم زد 

این اولین باری بود که پسری تونسته بودم من رو لمس کنه وحشت زده بدنم شروع کرد به لرزیدن ، باورم نمیشد استادم داره این بلاها رو فقط بخاطر یه لجبازی کوچیک سر من پیاده میکنه

هرچند آدم وقتی کثیف باشه همه کاری ازش برمیاد و چیز عجیبی نیست ، بی اختیار دست لرزونم رو بالا بردم و پشت گردنش گذاشتم 

فکر کرد خوشم اومده سرش و بلند کرد با خنده خواست چیزی بگه یکدفعه با دیدن صورت کبود شدم وحشت زدم از زوم کنار رفت و دستپاچه گفت :

_هووووی یکدفعه چت شد تو دختر ؟؟

مقنعه ام رو گرفت و درحالیکه به طرف خودش میکشیدم تکونی بهم داد و عصبی ادامه داد:

_کم فیلم بازی کن پاشو ببینم !

نفسم گرفت و داشتم خفه میشدم نمیدونم چی تو صورتم دید که وحشت زده زیرلب نالید :

_یا خدا….!

و به طرفم خم شد

قسمت قبل

قسمت بعد

نوشته های مشابه

‫4 نظرها

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن